مهدى عبداللهى
27
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
كه با تو جنگ كند ، آن گاه به سوى ايشان مىروى ؛ من از پيمان شكنى ايشان بيمناكم ، و اگر اين كار را انجام ندادند در همان يمن مىمانى تا خدا چه بخواهد زيرا در يمن دژها و گردنههايى است . امام حسين عليه السلام فرمود : « اى پسر عمو من مىدانم كه تو نسبت به من خير خواه و مهربانى و ليكن مسلم بن عقيل به من نوشته است كه اهل آن ديار بر بيعت و يارى من اتفّاق كردهاند و من هم براى رفتن عزم جزم كردهام . » « 1 » ابن عبّاس گفت : اهل كوفه همانها هستند كه آنها را مىشناسى و آزمايش كردهاى ، ياران پدر و برادرت و فردا كشندگان تو به همراهى اميرشان . تو اگر حركت كنى و ابن زياد با خبر شود آنها را به سوى تو بر مىانگيزد . و در آن صورت آنهايى كه به تو نامه نوشتهاند از دشمنانت لجوجتر خواهند شد . و اگر حرف مرا نمىشنوى و جز حركت به سوى كوفه تصميم ندارى پس زنان و بچهها را با خود نبر ، سوگند به خدا من مىترسم در منظر و ديدگاه زن و بچهات كشته شوى آن چنان كه عثمان كشته شد . جوابى كه حضرت به ابن عباس داد اين بود : « قسم به خدا اگر در چنين مكانى كشته شوم بهتر از آن است كه در مكّه خون من ريخته شود . » « 2 » ابن عباس نا اميد شد و از پيش امام ( ع ) بيرون رفت ، در راه با عبداللَّه بن زبير مواجه شد و به او گفت : فرزند زبير ! چشمت روشن ، حسين به سوى عراق مىرود و حجاز را بدون مانع براى تو باقى مىگذارد . « 3 »
--> ( 1 ) . يابن عمّ إنّي لأعلم أنّك لي ناصح و عليّ شفيق و لكنّ مسلم بن عقيل كتب إليّ به اجتماع اهل المصر على بيعتي و نصرتي و قد أجمعت على المسير . ( 2 ) . لأن اقتل واللّه به مكان كذا احبُّ إلىّ من أن استحلّ بمكّة . ( 3 ) . مروج الذهب : 3 / 54 .